حكيم زجاجى
1055
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
كه من مىروم ز اين پتيره « 1 » سراى * نماند جهان ، نام ماند بهجاى منم خسته و راه دور است سخت * به منزل رسد « 2 » مردم نيكبخت اگر تو همين راه گيرى به دست * نگردى دمى از مى آز ، مست بماند همين نام نيكوى تو * فروزنده گردد چو مه روى تو همه سعىها بازگردد به تو * فلك فرش غم درنوردد « 3 » به تو بدين راضيم چون تو با نام نيك * بمانى بيابى سرانجام نيك وگر كم شود ز اين چه بينى عيار * پريشان بود بر تو اين روزگار كسى گر بود پاك و روشنضمير * بداند ز كردار و كار وزير كه اين سعىها پاك من كردهام * غم كار ايام من خوردهام زيانكار گردى به هردو سراى * درافتد ستون بزرگى ز پاى پس از من كسان مرا نيك دار * بهجز دانهء نيكنامى مكار نهاد آن ملك دست بر چشم راست * بهجاى آورم آنچه در دل توراست شهنشه چو دستور شد باز جاى * بگرديد فى الحال از رسم و راى نكرد آنچه با مرد فرزانه گفت * همانروز دستور شد در نهفت در آن دم كه تابوت آن سرفراز * ببردند از ره به جاى نماز صدور و كبار و اميران شاه * كه بودند حاضر بدان جايگاه به نزديك تابوت آن بىقرين * نهادند سر در زمان بر زمين برهنه نهادند بر خاك سر * فلك شد ( ؟ ) بر آن مهتران دگر چو از فرض حق بازپرداختند * سر از تن بر آن مرقد انداختند ببردند تابوت او پرخروش * نهادند سر « 4 » بر سر فرق و دوش ز سقف سرايى درآويختند * بر او سروران خون دل ريختند نهادند در زير تابوت تخت * بزرگان داننده و نيكبخت پس از مدتى مرقدش [ ز اين ميان ] * ببردند از رى سوى اصفهان پى نامور مشهدى ساختند * سرش تا به كيوان برافراختند در آن قبه كردند جاى وزير * از او دور گشتند برنا و پير
--> ( 1 ) پتره ( 2 ) رسيدم ( 3 ) دربوررد ( 4 ) سر از